شاید روزی عشق به قلب شما هم سر بزند

و پرنده ی عشق بر روی بام احساس شما نیز بنشیند

شاید نگاهی یا صدایی یا لبخندی دل شما را هم برد

و شما نیز طعم دوست داشتن را چشیدی .

یکی پیدا شد که عشق ومحبتش را به پای شما ریخت .

و پنجره ی قلبش را به سمت باغچه ی احساس شما گشود .

قبولتان کرد دوستتان داشت و عاشقتان شد

همین گونه که هستید بدون نگاه داورانه بدون آنکه بخواهد دست به تر کیبتان بزند

بدون چون و چرا ......بدون اما و اگر ......بدون ولی و زیرا

این عشق نوش جانتان و گوارای دلتان باشد .

مثل تو جانان من که اینگونه هستی .

مرا درک کرده ای بدون هیچ سئوالی

مرا می فهمی بدون هیچ توضیح و توجیحی .

خوبیهای مرا در قاب ایینه نشانم میدهی

و از ایراد هایم چنان چشم می پوشی گویا غیر از خوبی من چیزی نمی بینی .

اینگونه مرا با ارزش و زیبا جلوه گر می نمایی

جانان من

تو مرا پادشاه قلب خودت کرده ای و من تو را ملکه قلبم

تو مرا به زیباترین و ناب ترین نوع ممکن دوست داری

و من تو را خاص ترین قلبم کرده ام

عشق یعنی

من انگشتر باشم تو نگینش

تو گل باشی و من ساقه و ریشش