و دوباره خورشید طلوع می کند و نوید صبحی دیگر به من میدهد

یاد تو به طلوع خورشید نور و گر مای دو چندان میدهد

یاد تو به روز هایم معنی میدهد سبب خیر است و برکت

نام تو به قلبم امید میدهد قوت تپیدن میدهد .

هر روز با یاد تو برگی دیگر از زندگی ام را ورق میزنم .

سر برگ هر روزم می نویسم به نام خالق عشق به نام خالق محبت

و با سلام به تو روزم را اغاز می کنم .

هیچ موضوعی مهمتر و دلچسب تر و دلنسین تر از عشق تو نیست

پس در سطر اول می نویسم : " بانوی من دلبر جان زیبای من "

و شروع می کنم به نوشتن مشق عشق .. دل از تو می گوید و قلم به ساز دل می رقصد

و لحظه لحظه ایام میشود تسخیر خواست تو و هیچ گریزی نیست از یاد تو

فرقی نمی کند امروز هوا چطوز است و چه روزی از هفته وماه

شنبه است یا جمعه ... هوا ابری است یا افتابی ... برفی است یا بارانی

در هوا عطر شکوفه پیچیده ..یا باد خزان به جان برگ ها افتاده و یا روز رقصیدن دانه های برف است .

با تو هر برگی از زندگی لبریز از خاطره میشود .

با تو قدم زدن در هر هوایی در هر مکانی و در هر زمانی می چسبد .

مهم بودن توست که به مکان و زمان و مسیر مفهوم می بخشد .

و این عشق توست به زندگی رونق داده و به این دنیای احساسم رنگ پاشیده .

جانان من هر روز کتابت عشق تو می کنم

حرف دلم را می نویسم بر خاطر ایام و بر سطر سطرش یک نام است و آن نام توست

تیک تیک زمان همچون چک چک قطرات باران است در جام وجودم

اندک اندک جام مستان است پر میشود .

این دل لبریز از عشق و مهر شما ست

و من مست جاودانه ام از نوشیدن این جام می

عشق را در دوست داشتن تو یافته ام

و از دوست داشتن تو عشقی بهتر نیافتم

دلبرم

.....

و دوباره خواهم نوشت