دلبر جان از زمانی که تو از من دل برده ای

این دل از همه دلبریده

وجودم از همه خالی است و از تو لبریز

دلبر جان تو بر قلبم حکمرانی و حکم بر دل هر دم می کنی

عشق و محبت تو نم نم بارانی بوده که بر این دل باریده

و در اعماق وجودم رخنه کرده

دلبر جان وقتی به چشمانت نگاه می کنم

اینده ی روشنی می بینم که سر شار از عشق و شادی است .

آرزوی من لبخند تو و خنده ی تو هوای من شده که بدون ان نفسم تنگ میشود

دلبر جان با داشتن تو در کنارم درد و غم به زندگی ام راه نخواهد یافت

بوسه ی تو جام شراب من شده و در اغوش خیال تو ارامش را حس می کنم.

و صدای تو لا لایی چشمام میشه واسه خوابیدن .

و تو تنها حکمران و صاحب این قلب منی و کلید خوشبختی ام

دلبر جان