قبلا فکر می کردم کسی مناسبه عاشقش بشم که همه معیار ها و اصولمو داشته باشه .

اما به مرور متوجه شدم اونی مناسبه که برای بودنم ارززش قائل باشه و تلاش کنه .منو دوست داشته باشه بدون اینکه نیاز باشه برا نقش بازی کنم و خودمو براش بو قلمون کنم .

اوایل فکر می کردم عشق یعنی همیشه حالت باهاش خوب باشه اما به مرور متوجه شدم تو حال بدت جا نزنه ازت دلسرد نشه واسته کنارت و تو رو مرهم باشه و دوباره زندت کنه.

فکر می کردم یه نیمه گمشده دارم مثل افکار خیالیم یه قانون اساسی بی نقص و کامل از انچه سالها در تخیلم ساخته و پرداخته بودم که پیدا بشه و من عاشقش بشم .اما الان فهمیدم هیچ نیمه گمشده ای وجود نداره عشق ساختنیه نه پیدا کردنی .

عشق مثل یک نهاله باید فرد و قلب مناسبش رو پیدا کنی در اون بکاریش و بهش رسیدگی کنه تا رشد کنه و شکو فا بشه.

خیلی طول کشید تا فهمیدم هر هیجان و علاقه و احساسی نشونه ی عشق نیست یه وقتایی این اسیب ها و زخمامونن که ما رو به طرف وابسته می کنند

ولی الان باور دارم رابطه ی خوب وقتی ساخته میشه که دو طرف به بلوغ عاطفی رسیده باشند .

بدونند چی می خوان و تو چه راهی قدم گذاشته اند از عشق فقط انتظار داستان شاهزاده های خیالی و زیبایان خفته را در سر نپر ورند .

عشق رو به سبگ و منش و خواست خودشون تجربه کنند .

عاشقی را بلد باشند با تمام فراز و نشیب ها و بالا و پایین هایش .

و من از تو عاشقی را یاد گرفته ام

به نحوی آدم را دوست داری که خودم متعجبم

صبورانه و با درک و زیبا و خاص خودت

چنان دوست داشتن را برای دلم صرف کرده ای که دیگر فراموشت نمی توانم کنم.

دست محبتت تجربه ی نابی بوده دلم را رام و اهلی خو.دت نموده

همه ی بی قراری ها و پریشان حالیم را در کنار تو به فراموشی میسپارم و غرق آرامش عشق تو میشوم

عشق یعنی بودن در کنار تو و بودن در ساحل ارامشت

پایان تمام طوفان ها و دعدقه ها و نگرانی ها

و فقط و فقط و فقط تو