هوسی به نام تو !
عجب بساطی شده ... یک تو و این دل من و این همه هوای خواستنت
دوباره این دل فیلش یاد هندوستان کرده و هوس با تو بودن
جا ی دنجی می خواهد و چشمانت را که یکریز بگوید :مال منی مال من ...جان منی جان من
هوس عاشقی کرده ام
لبهایت را می خواهم که با ناز صدایم کند و با هر جانم گفتن چند دور دورت بگردم ماه من
هوس تو را دارم که دوباره دیوانه ام کنی با لبخندی و با نگاهی و من برایت شعر بگویم و به عشقت قافیه بافی کنم
مستم کنی با استکانی چای و مرا مهمان نگاه مهر بان و پر محبتت کنی .
بی مقدمه خوشبختم کنی با یک بوسه ی بی هوا و ...
این همه فلسفه بافی چرا ؟
هوس زندگی کرده ام با تو و در کنار تو
به تماشای چشمانت به آرامش صدایت به مهر بانی دستانت نیاز دارم
بگو ...
کنار تو دقیقا کجاست ؟
که رویا ها آنجا جوانه میزنند و شکفته میشوند
کنار تو کجاست ؟که زندگی انجا معنی میگیرد
که رنگها متولد و نغمه ها سروده و اهنگ ها نواخته میشوند
کنار تو دقیقا کجاست ؟ که عطر خوشبختی همیشه از حوالی ات به مشام می رسد
و این دل هوس کنارت را کرده اینچنین دلبر جان