عجب بساطی شده ... یک تو و این دل من و این همه هوای خواستنت

دوباره این دل فیلش یاد هندوستان کرده و هوس با تو بودن

جا ی دنجی می خواهد و چشمانت را که یکریز بگوید :مال منی مال من ...جان منی جان من

هوس عاشقی کرده ام

لبهایت را می خواهم که با ناز صدایم کند و با هر جانم گفتن چند دور دورت بگردم ماه من

هوس تو را دارم که دوباره دیوانه ام کنی با لبخندی و با نگاهی و من برایت شعر بگویم و به عشقت قافیه بافی کنم

مستم کنی با استکانی چای و مرا مهمان نگاه مهر بان و پر محبتت کنی .

بی مقدمه خوشبختم کنی با یک بوسه ی بی هوا و ...

این همه فلسفه بافی چرا ؟

هوس زندگی کرده ام با تو و در کنار تو

به تماشای چشمانت به آرامش صدایت به مهر بانی دستانت نیاز دارم

بگو ...

کنار تو دقیقا کجاست ؟

که رویا ها آنجا جوانه میزنند و شکفته میشوند

کنار تو کجاست ؟که زندگی انجا معنی میگیرد

که رنگها متولد و نغمه ها سروده و اهنگ ها نواخته میشوند

کنار تو دقیقا کجاست ؟ که عطر خوشبختی همیشه از حوالی ات به مشام می رسد

و این دل هوس کنارت را کرده اینچنین دلبر جان