و دوباره بی قرار تو شدم و شروع کردم به نوشتن

می نویسم: زیبای من مرا با تیر مژگانت زخمی کرده ا ی کجایی ؟پس چرا نمی آیی

من در بند گیسوی تو گرفتارم پس چرا نمی آیی

چرا نمی آیی و این دلتنگیم را در مان نمیکنی

می نویسم :دلبر جان عطر تو را از کدام نسیم سراغ بگیرم

و درد دلم را به کدام مرغ مهاجر بگویم و تو را کجا بجویم .

می نویسم :من به جام می عشق تو مستم و بی تو نیستم

نپرس کیستم؟ مجنون و عاشق و شیدای تو ام و غیر این جیستم؟

می نویسم : دوستت دارم و دوست داشتنت دیگر تکلیف و عادت من نیست و تقصیر دل هم نیست

دوست داشتنت همچون نفس است برای من و مثل خون است در رگهای من مثل نور است برای چشمان من

می نویسم :می سوزم اما شمع نیستم دورت میگردم و پروانه نیستم می جوشم و چشمه نیستم

می شکفم و گل نیستم

من عاشقم ...عاشق تو دلبر جان و عاشق غیر تو هرگز نیستم

می نویسم از تو و به یاد تو و برای تو و این رنج شیرین تو

می نویسم تا در نبودنت درمان دلتنگی ات کنم