تو شبیه همه و تو مثل هیچکس
می دانی تومرا خیال باف کرده ای .
هر روز که با محبتت به احساسم نخ میدهی
میل و و علاقه ام به تو میشود میل بافتنی خیالم
تا ببافم از عشق و علاقه ام به تو شالی بلند
به بلندی آسمان به زیبایی رنگین کمان برای شب های یلدایی ام
در خیالم ببافم چهره ات را گاه گرد و گاهی کشیده
گاهی سفید مهتابی و گاه سبزه و با نمک
فرم چشمانت را روزی بادامی می بافم و روزی درشت و افسانه ای
موهایت یک روز مشکی و یک روز فندقی و یک روز شرابی در خیالم می بافم
رنگ لبهایت یک روز سرخ و یک روز عنابی و یک روز صورتی و عادی رنگ می گذارم
در خیالم اتاقت پنجره ای دارد به سمت طلوع خورشید و پرده ای که از آن شعر می بارد .
و حیاطت باغچه ای دارد که زیباترین گلها در ان شکفته شده اند و دختری که هر روز با آبپاش به آنها اب میدهد
ولی میدانم روی دیوار حیاطت گلی کاغذی همیشه هست و نیاز به خیال نیست .
راستی من و تو شغلی شبیه هم داریم
من خیال عشق تو می بافم و تو آرزوی عشق دیگران میدوزی
خیالم آبستن رویای زیبای توست و لحظه ای فارغ از تو نمیشود
درکوچه وخیابان در بوستان و گلستان میان شعر ها و ترانه ها خیالت همه جا هست
و نقش زیبای لبخند تو را در قاب چشمان هر عاشقی میشود تصور کرد .
تو را می توانم تصور کنم و از تمامی دیده ها و شنیده هایم فرش ابریشمین خیالت را ببافم
در تخیلم تو عصاره ی ناب تمام زیبایی ها و خوبی هایی
و هر انچه نیکی است در تو خلاصه شده
به هر طرف که می نگرم نقش توست دام خیالم
همه جا هستی و شبیه همه ولی هیچکس مثل تو نیست
تو را یگانه و یکتا می بینم که بیتا و بی تکراری
من تو را فقط شبیه خودت متصورم که هر لحظه خیالت در من به روز میشود
الان زیباتر از قبل الان جذاب تر از اول سطر .
و این داستان ادامه دار خیال من است با تو