از عشق بگویم؟
عشق عجیب ترین اتفاق دنیاست
نه فصل خاصی دارد و نه سن و سال می شناسد و نه مسافت
نه وقت می شناسد و نه مکان و نه منتظر اجازه و نه مردد اراده
همانند تیری است که بر قلبت می نشیند
خواب باشی بیدارت می کند مرده باشی زنده ات می کند
عشق یکباره می اید و به تو جانی دوباره میدهد و آن جانی را که داده تا ابد هرروز باز می ستاند .
عشق بی منطق ترین اتفاق دنیاست
مهم نیست چقدر اهل منطق و استدلال و استنباط باشی
مهم نیست که چقدر حساس و مغرور و بد قلق و لجباز باشی
عشق که سر و کله اش در قلبت پیدا شود
تمام معادلات و مفاهیم عقلی ات را بهم میزند
خشن ترین و سرکش ترین مردان را رام و خجالتی ترین و ترسوترین زنان را بی باک می کند .
عشق دوست داشتنی ترین اتفاق دنیاست
دوست داشتن خودش شگفت انگیز است و اگر با عشق پیوند بخورد کم از معجزه نیست رخدادش
همانند رعد و برقی است که در آسمان میزند و نتیجه اش تولد باران است
عاشق دوست داشتنش فرق می کند خاص تر و عمیق تر و غریب تر است
نوع دوست داشتنش مثل خورشید نیست که لحظه ای بیاید و لحظه ای برود
مثل ماه نیست که یک شب باشد و یک شب نباشد
ستاره نیست که شبی پر نور و شبی کم فروغ باشد
باران نیست که گاه شدت گیرد و گاه نم نم ببارد
مثل نفس می ماند همیشه و هر لحظه با توست و رهایت نمی کند
و تو عجیب ترین و و بی منطق ترین و دوست داشتنی ترین اتفاق قلب منی
قلبم با توست و دوست دارم تا آخرین باقیمانده جانم عاشقت باشم و تو را عاشق کنم
دوست دارم بر روی لبخندت تشدید بگذارم و برای گریه هایت شانه باشم
دستانت را بگیرم و می دانم که ناب تر از دست های تو دستی نیست
میدانم زیباتر از نگاه تو چشمی نیست و ماندنی تر از صدای تو آوایی
و دوست داشتن تو را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم