دورت بگردم
شمشیر دلبری از رو بسته ای و ارام و قرار دلم را خوب به تاراج برده ای
چشمان شیدایی و مژگان بلندت کم دل از ما نبرده که گیسو برایم پریشان میکنی ؟
لب وا نکرده نیتت معلوم است باز می خواهی دلم را هوایی و به خودت مبتلا ترم کنی .
رحم و مروتت کجا رفته ؟ یک بار هم شده خودت را روبروی آیینه و در چشمان من ببین
و ببین که این دل چه میکشد . خدا هم خوب اسباب دلبریت را مهیا کرده
خودت ببین چهره ی زیباتر از ماه نداری ؟که داری
حودت بشنو لحن سحر آمیز و آرام نداری ؟که داری
بیا بگو دلبری کردن بلد نیستم؟که خوب بلدی و چه خوب بلدی
زیبایی و دلبریت چاقوی هوس را به استخوان رسانده و خاطر خواهی ات در من کودتا کرده
بس است دیگر نمی خواهم حریف دست و پا بسته ای باشم و دست روی دست بگذارم
تصمیم بر آن دارم دلبرم شوی دلبرت شوم ...دلخواهم شدی دلخواهت شوم
ابر شدی بارانت شوم ...رود شدی دریاییت شوم .... موج شدی ساحلت شوم
ماه شدی آسمانت شوم ...پرنده شدی بالت شوم ...گل شدی گلدانت شوم
حال بیا و بگو فدایت شوم تا من هزار بار به قربانت روم
از دوست داشتن بگو تا من در آغوش محبتم حبست کنم
از دلتنگی و دوری بگو تا من دورت بگردم تا همیشه تا ابد
بیا از عشق بگو تا از تار و پود محبت فرشی ببافم برای قدم هایت و قلبم را کاخ ارزو هایت کنم
چشمانم را آلبوم لبخند هایت کنم و شانه هایم را آرامگاه اشکانت و صدایم را وقف آرامشت .
بیا تو فقط بگو جانم تا من جانم فدای تو کنم... جانان من