خیابان من !!!؟
بانوی من
دلت اگر گرفت در من قدم بزن
برایت خیابانی می شوم بی انتها
از نور عشق چراغانیش می کنم
از متن و شعر و خاطره سنگ فرشش
گلباران میکنم قدومت را با لبخند
بیا و بنشین روبرویم در این خیابان کافه ای هست
کافه دارش منم و تنها مشتریش تو
درد دلهایت را بیاور برای من
برایت فنجانی قهوه می آورم از توجه و شیرینش می کنم با کمی درک
بیا هر چه غم و غصه داری خریدارم و گره گشای ابروهایت منم
دلشوره ها و نگرانی ها و دلواپسی هایت برا ی من
از این خیابان نخواهی گذشت
مگر غم های دلت را باریده و شادی در دلت کاشته باشی
اخم هایت را باز کنی و لبخند بر روی لبانت بنشانی
اینجا دلخوشی و مهر و محبت حراج می کنند
وقت رفتن سوغاتی فراموشت نشود ؟
اینجا سوغاتیش بوسه هست و آغوش
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر ۱۴۰۳ ساعت 13:22 توسط Mr
|