قلبم موسیقی خواستنت را می نوازد

چشمانم تصویر زیبای تو را نقاشی می کنند

گوش هایم به شنیدن آوای صدای تو عادت کرده اند

و بر زبانم دکلمه های دوست داشتن تو مدام جاری میشوند

عشق و محبتت در ذره ذره ی وجودم رخنه کرده .

عجیب عاشق شده ام !!

گاه از فرط خواستنت همچون اتشفشان بی قرار میشوم

و گاه همچون کودکی خسته به خواب ارامی فرو میروم .

گاه از شوق بودنت لبریز از شور میشوم و همچون دریایی متلاطم خودم را به ساحلت میرسانم

و گاه در نبودت خودم را همچون مرغی در قفس دلتنگی ام حبس می کنم .

می خواهمت در لحظه لحظه عمرم و حس می کنم تو را در قطره قطره ی خونم

دلم برایت پر میزند و چشمانم در اشتیاق دیدنت با سنگینی پلک هایم مدام دست و پنجه نرم می کنند

نفسم تنگ میشود... دلم می تپد و مدام بی قراری می کند وگاه تب می کنم و گاه لرز

عشق تو عجیب دردی است هم شیرین است و هم تلخ .... هم گوارا است و هم زهر

که هیچ درمانی ندارد به غیر تو ... که هم دردی و هم درمان !!!

و چه درد شیرینی است عشق تو ...