تو را دوست خطاب کنم یا رفیق یا عشق ؟

تو چرا اینقدر مهر بان و خاصی ؟

عشق و محبتت کم از مهر مادرانه ندارد

توجه ات عجیب بوی خواهری میدهد .

و برای عشق تو واژه ها کم آورده اند و تعریفی دیگر باید خلق شود

گاه چنان اسب مهر بانی ات را زین میکنی و بر این قلب عاشقم میتازی

که در دفاع نه کلامی می توانم بر زبان جاری کنم و نه قلم توان پاسخ بدان را دارد .

چنان درکم می کنی گویی روح هستی ...در وجودم و خون هستی... در رگ هایم و از همه احوال من با خبری

واقعا تو کیستی ؟

سنگ صبور دردهایم ...همدم و مونس تنهایی ام و یا محرم و آرام جانم ؟؟؟

شانه هایت را میزبان اشک غم هام می کنی و دلیل اشک شوق چشمانم میشوی .

لبخندت را هدیه به چشمانم میدهی و هنرمندانه گره از ابروهایم می گشایی .

عجیب مرا می فهمی و از فاصله های دور پریشانی ام را لمس میکنی

برای دردهایم مرهم و التیام بخش رنج هایم میشوی .

و آنگاه که خودم از خود غافل میشوم تو مرا فراموش نمیکنی ومرا در آغوش مهر و محبتت تسکین میدهی .

هر گز باورم نمیشود کسی غیر از مادر پیدا شود و بتواند که اینگونه عاشق باشد

دقیق و عمیق و بی نظیر و خالص ...

در عشق انچنان فداکار باشد که خودش را فراموش کند

یکی را دوست بدارد بیش از خودش و بیشتر از خودش

و تو همان بی نظیر و نابی برای من

که مرا دوست داری بیش از خودم و حتی بیش از خودت !!!!!!!!!!

و من چه خوشبختم که ...