من آدمم ترکیبی از یک جسم و یک روح

جسمی که تاریخ تولدی دارد و در بند زمان و مکان است و مدام درگیر آنم

و روحی که نه از آغازش و نه از پایانش خبر دارم .. مبهم و اسرار آمیز و فقط حس می کنم وجودش را

من آدمم متولد این دنیا ... که به اراده ی خدا این جسم و این روح به هم رسیدند و بودن سهم من شد .

از ابتدا مطیع جسمی شدم که محتاج بود و مرا وادار می کرد به ساز نیازش هر روز برقصم

یک روز دغدغه ی آشیانه و یک روز مرکب تند و یک روز طعامی بیشتر و لذیذ تر ...

سالهاست برای رسیدن به سهمی بیشتر از این دنیا زمان را قربانی کرده ام و تاخته ام برای آنچه که خوشبختی صدایش می کنند

فراموش کرده بودم محدودم بین یک آمدن و یک رفتن

و این همه دویدن ها که اسمش را گذاشته ام زندگی تمام خلا ئ های مرا پر نخواهد کرد

و یک روز تو به حکم تفدیر بود یا اتفاق یا شانس در مسیر زندگیم قرار گرفتی

در قلبم صاحب مسندی شدی و این دل به هزار دلیل بی منطق عاشقت شد

آمدنت تلنگوری بود به این زندگی کم عرض و تکراری و بی روحم

با آمدنت گویی دوباره متولد شدم و چشم دلم را باز کردی

تا روح تنهایم را ببینم و فریاد های نیازش را بشنوم

مرا خاطر خواه و عاشق خودت کردی و قلبم را از آن خود

دلبردی از من بدون آنکه بفهمم و دلداده ات شدم بدون آنکه بدانم

شیفته مهر و محبت و مرامت شدم

و هر روز برای دیدن و شنیدنت بی تاب تر و برای فهمیدنت مشتاق تر

تو به من عشق ...تو به من درس دوست داشتن دادی و پنجره ای تازه به سمت دنیا برایم گشودی .

جانان من

تو به من حسی دادی که هر گز تجربه اش نکرده بودم و به روحم جانی دوباره بخشیدی .

مسیر واقعی خوشبختی را نشانم دادی و مفهوم زندگی را برایم دو باره نوشتی .

دوست داشتنت در قلبم اتفاق افتاد و روحم را تسخیر کرد .

محبتت به دلم نشست و نفست به جانم گره خورد .

و اینگونه شد

که هر روز در ستایش این عشق بنویسم و برای با تو بودن و برای دوست داشتنت قلم فرسایی کنم .

ذکر محبت و مهربانی و زیباییت گویم و از شوق داشتنت قلبم را هر روز از عشق لبریز کنم .

من آدمم ترکیبی از یک جسم و یک روح

و هر دو مبتلا به تو

خواستنت هم خواسته جسم است و هم روح

قلبم برای تو میتپد و جانم به جان تو بسته و جام عمرم در دستان توست

دوستت دارم با تمام وجودم

آرزوی قلبی منی تو و برای روحم آرام جانی برای همیشه

من یک ادمم محدود به زمان و مکان و محکوم به بودن و نبودن

اما با عشق تو دیگر نبودن معنی ندارد .

چون من عشق تو را با روح و جانم لمس کرده ام

و هرگز این عشق و محبتت در من خاموش نخواهد شد ...