عشق تو مرا حریص کرده و گاه این دل گرفتار افسوس میشود

بودنت را زیاد می خواهد و بی تابی اش را سر زمین و زمان خالی می کند

این دل از فرط دوست داشتنت خودش را نیز گهگاه فراموش می کند.

مرا به اندیشه و یاد تو ...از سحر تا نیمه شب مشغول می کند

صبح تا شب با یاد تو و از شب تا صبح با رویای تو ...چرا این مرور مداوم تو را تکراری نمی کند؟

شیرینی و شادی بودنت را هیچ نبودی محکوم به تلخی نمی کند

و غصه ی دلتنگی ات را پایان خوش هزار قصه نیز شیرین نمی کند

خواستنت درد هر نفسم هست و و این خلائ را هیچ هوایی غیر تو پر نمی کند

حال و حوصله ام با تو هست و بی تو نیست و این سلسله غیر تو سامان نمی کند

تو دنیای منی و یک طوفانم را آغوش همه ی دنیا همچون تو آرام نمی کند

آتشی در دلم دارم از عشق تو ...که آب صد نیل نیز هم باشد خاموش نمی کند

همچون خورشیدی در قلبم و با تو حوالی اش هرگز فصل زمستان نمی کند

دوست داشتنت ابتلای شیرینی است واین دل باعث و بانی اش را هرگز فراموش نمی کند

باعث و بانی عشق من تویی و این همه دلنوشته و متن دلیل نیست ثابت نمی کند ؟

و ای کاش تقویم عمر تکرار داشت زیرا یک بار زندگی برای دوست داشتنت کفایت نمی کند