خیلی دور و خیلی نزدیک
من تو را از دور دوست دارم
تو اگر در اعماق دریا یا دورترین ستاره هم باشی دوستت دارم
تو اگر محال ترین آرزوی محال من هم باشی دوستت دارم .
تو اگر در انتهای دنیا هم باشی باز هم دوستت دارم
من عاشقت هستم و یک لحظه دوریت هزار سال دلتنگم میکند
و یک کوچه فاصله طناب دار نفسم میشود .
دوریت جان فر ساست و این همه فاصله مرا به مرز جنون میکشد .
دوست داشتنت انگیزه ام شده تا به پای عشق تو ... با دوری و دلتنگی ات مدارا کنم
نه خسته خواهم شد و نه تسلیم میشوم
نه از تو دست میکشم و نه تو را فراموش خواهم کرد .
تو از من دوری و شاید تو را نتوانم با چشمانم ببینم
ولی مهم نیست چون من تو را با قلبم میبینم و حس می کنم
تو از من بسیار دوری و شاید نتوانم با دستانم تو را لمس کنم
ولی چه اهمیتی دارد من تو را با روحم لمس می کنم لطیف تر وعمیق تر
و شاید هرگز هیچ نسیمی عطر نفس هایت را برایم نیاورد
باکی نیست زیرا من تو را یا احساسم نفس می کشم .
خیلی دور هستی و بسیار نزدیک به من
دوری ولی مداوم و فراوان در قلب و روحم احساست می کنم
فاصله ها اشتیاقم را به تو بیشتر
بی تابی ام را فراوان تر و زخم دلتنگی ات را عمیق تر کرده
من اینگونه با دوست داشتنت زندگی می کنم .
خاطرت عزیز و عشقت ابدی است
جانان من