دوست داشتنت جریانی است مداوم در وجودم

همچون رودی از قلبم سر چشمه میگیرد

پرتو مهر و محبتت که بر قلبم می تابد

یخ های غرور و خود خواهی ام را آب می کند

و عشق تو جوانه های احساسم را سیراب

دفتر زمستانی خاطراتم را می بندم و تو نودفتری در خاطرم می گشایی

دفتری از جنس بهار ... به لطافت باران ...به زیبایی بهشت

شکفتنم را می توانی در برق چشمانم و در لحن صدایم و در سرخی گونه هایم ببینی

شکفتنم را می توانی میان متن ها و دلنوشته هایم بخوانی

تو هر روز همچون خورشیدی در من طلوع میکنی

و من هر روز به شوق خواستنت و به اشتیاق داشتنت و به امید بودنت

شکفته میشوم بال و پر میگیرم و زندگی در من جریان می یابد

عشق تو بهاری است که نافرجام می کند هر زمستانی را

و طولانی ترین جریان دنیا ....دوست داشتن توست در قلب من

که نه از آغازش خبر دارم ونه به پایانش می اندیشم

هیچ مانعی از شور و اشتاقم نخواهد کاست و از ان هرگز کم نخواهد شد

جریان طولانی عشق تو داستانی است که به افسانه شدنش می ارزد .