کجایی ؟؟؟

چه میکنی ؟؟

اینجا شلوغ کرده است

خیالت دل مرا ...

جان من تویی و خوب میدانی که در قلب من همتایی نداری

دوستت دارم با ذره ذره ی وجودم

اندازه اش را دیگر نمی دانم با هیچ مقیاسی بسنجم

فقط بدان قلبم با هر ضربان خواستنت را فریاد میزند ...

و این یعنی تمام جانم شده ای

تو لای مزه های زندگیم شیرین ترین طعمی

یه جایی توی قلبم رفتی که خودت نمیفهمی

تو یه موجی که میشوره دل و تسکین درد های منی

تو یه الماس نابی پر از نوره دلت

دلخوشم ...دو سه خط با تو سخن گفتن و آرام شدن

دیدن اسم تو و عکس تو علاج دلتنگی ام شده

تو چه خوب و بی نظیری جانان

تو را آرزو کرده بودم ولی تو از آرزوی من هم بهتری ...

و شگفت انگیز ترین اتفاق در وجود من دوست داشتن توست .