همه ی اینا رو میدونستم و ازشون خبر دارم

عشق ممکنه همیشه طعم شیرینی نداشته باشه

عشق میتونه همونقدر که مفیده به من اسیب هم بزنه

عشق همونقدر که بی قرارم میکنه دلتنگی هم داره کنارش

دوست داشتن وابستگی میاره و وابستگی ممکنه ضعیفم کنه

ویه عالمه بالا و پایین داره این قصه عشق

اما میدونی عشق بی دعوت و یهویی سراغ ادم میادش

ما هیچ تسلطی روی دلهامون نداریم

و قلب ما بی دلیل برای اون کسی که خودش می خواد می تپه و دل لجباز ترین عضو بدنه

وقتی یکی به قلبت راه پیدا می کنه

وقتی احساست جذب یکی میشه و فکر و ذهنت رو در گیر خودش میکنه

صبح تا شب بهش فکر میکنی و شب تا صبح را در خیالش سپری میکنی .

وقتی بودنش .دیدنش .شنیدنش .خندیدن و همه ی رفتارها ش برات مهم میشند

شک نکن عاشق شدی

وقتی یکی رو دوست داری اون بخشی از تو میشه

انگار با یه رشته ی نا مرئی به هم متصل هستید

مهم نیست که چقدر از هم دورید

میتونی همیشه وجودشو حس کنی

مثل تو ... مثل من

که خیلی به هم نزدیکیم و مهم نیست چقدر دوریم

اینو از ته دلم میگم

هیچ زمانی تو عمرم اینقدر امید وار نبودم و اینقدر زندگی نکردم

هیچ حسی به قشنگی دوست داشتنت تجربه نکرده قلبم

تو روشنایی هستی ....تو تاریکی هستی

تو نوری در چشمام ....تو خونی در رگهای من

تو درمانی تو دردی ...تو هم طوفانی و هم ساحلی

تو تنها کسی هستی که با دیدنش با خوندنش با شنیدنش آروم میشم

ودر نبودت دچار سر در گمی و پریشانی میشم

اصلا باورم نمیشد اینقدر برام ارزش پیدا کنی

و حال و احوالم به بود ونبودت دچار باشه

اما دیگه چه اهمیتی داره وقتی در کنار تو

روز ها روشن تر ...چمن ها سبز تر ..مزه ها شیرین تر و خاطرات ماندگار تر میشوند

خیال تو شب های مرا شگفت انگیز می کنند

در کنار تو لبخند ها و شادی هام فرصت بروز پیدا می کنند و غم هام کمرنگ و درد هام تسکین می یابند

دیگر چه اهمیتی دارد

وفتی تو عشق منی و دچار چنین عشق بی نظیری شده ام

وقتی تو مونس جان و همدم و محرم قلب من شدی

جانان من اتفاقی که تو در وجودم رقم زدی انقدر لذت بخش و نابه که حاضر نیستم حتی تلخی و دلتنگی و رنجش را با هیج وعده ی شیرینی عوض کنم .