دنیای کوچک و قلب های بزرگ!؟
دنیا همونقدر که بزرگه میتونه کوچیک باشه
و قلب ها همون قدر که کوچیکند می تونند قد یه دنیا بزرگ باشند
قصه عشق و دوری عجیب قصه ایه
قصه ی نیمه های گمشده و تقدیر های دور افتاده
داستان آدمهایی که اول همدیگه رو میشناسند و بعد همدیگه رو ممکنه بینند
فقط میتونند همدیگه رو بخونند وبه متن ها ی همدیگه با دل و جون گوش بدند .
دنیای امروز دنیای زیبا و عجیب و بی رحمیه
آشنایی هایی از جنس غریبانه
دیدن یک عکس میشه برات عادت و خوندن یک نفر برای دلت تکلیف میشه
و این حس که اونم داره تو رو این گونه میبینه و مشتاقانه میخونه تو رو بیشتر دچارش میکنه .
خودتم متوجه نمیشی
یهو میبینی این ادم غریبه که نه دیدیش و نه صداشو شنیدی
برای آنلاین شدنش انتظار میکشی و با سلامش گویا متولد میشی و غرق در حسی عجیب
تغییر موسیقی قلبت رو میشنوی و هر متن و نوشته ای از او رو چندین بار می خونی .
با اومدنش شاد میشی و خوندن پیام ها و حرفاش بهت آرامش میده و در نبودش دلتنگش میشی .
اگر این عشق و علاقه ای که در قلبت اتفاق افتاده ثمره ی سالها انتظار باشه دیگه نمیتونی انکارش کنی .
در جواب عقلت که میگه فراموشش کن پاسخی جر محاله و هر گز نخواهی داد..
این من منطقی این من با اصول این من با دلیل
سالهاست که تو را می خوانم
سالهاست که برای دانستنت میان نوشته هایت میدوم
و با خیال تو زندگی میکنم
در این دنیای بزرگ که همه با قلب و ذهن عاشق میشوند
من با روحم عاشق تو شدم.
تو را از دورترین فاصله ها دوست دارم.
تو نزدیک ترینی به من از دورترین فاصله ها
فراوانی تو آنقدر زیاد است که هیچ نزدیکی اینچنین نبوده
مهر و محبت و تو جه ات آرامش و دلگرمی قلبم شده
تو خیلی دوری و خیلی نزدیک
دنیای من تویی بزرگ به اندازه ی قلبت
و ای کاش به وقت دلتنگی ام کوچک شود به انداز ی آغوشم
دوستت دارم
حتی اگر در ستاره ای دور باشی
اگر هزاران سال نوری هم بین من و تو فاصله باشد
تو به قلب من تو به احساس من از هر نزدیکی نزدیک تری.