تو که باشی دیگر چه فرقی می کند

هوا ابری باشد یا افتابی

بهار باشد یا پاییز و یا زمستان

تو که باشی همه ی فال ها خوب می آیند

با تو هیچ تاسی بر زمین نمی افتد جز با نقش شیش

و همه ی اتفاقات زندگی آس دل من میشوند

جانان من چون تو حاکمی وهمچون گوهری در قلبم

تو که باشی غم ها برای تاخت و تاز فرصتی نمی یابند

تو برای همه ی دلهره ها و نگرانی ها یم حکم آرامشی

تو برای همه ی دردهایم درمانی و برای همه ی زخم هایم التیام

تو برای همه ی ین بست ها راهی تو برای همه ی پنجر ه ها آفتابی

تو شیرینی برای هر تلخی و یادی برای هر فراموشی و شرابی برای هر مستی

آرام جانم

نمیدانی وجودت چه جادویی می کند با احوال من

چه آرامشی میدهی به روحم ... چه جانی میبخشی به قلبم و چه امیدی به زندگیم

در کنار تو هیچ آسمانی ابری نمیشود

هیچ دریایی طوفانی نمیشود و هیچ لبخندی پژمرده نخواهد شد

و بی شک میشود در حوالی تو همیشه بهشت را نفس کشید .