همه ی آدمها می‌تونند ادعا ی دوست داشتن کنند

خیلی ها میتونند بگند ما عاشق شدیم

و تعدادی هم براش جنگیدند و بهش رسیدند.

عشق من

تو که خاص قلب من شدی

دوست داشتن مستحبی بود که قلبم برای تو واجبش کرد

تمام وجودم قادر به اعترافند که تو را متفاوت دوست دارند

چشمانم تو را زیبا تر می بینند و بی رقیب و بی همتا

شنیدنت بهترین موسیقی آرام بخشم شده

دستانم نوازش تو را حلال کرده اند

آغوشم آرزویش موطن پیکر و احساس تو شدن است

و قلبم گنجینه عشق و محبت تو شده

دوست داشتنت تبدیل به خاطر خواهی شده

وخاطر خواهی مرا به عشقت مبتلا کرده.

جانان من این تو خوب توانستی قلب و روحم را به چنگ بیاوری.

این همه عاشق شدنم فقط تقصیر من نیست تو هم مقصری.

روزی می‌توانستم بگویم بی دلیل عاشقت شدم

اما امروز به هزاران دلیل به دوست داشتنت افتخار می کنم.

از کدام دلیل نام ببرم

از توجه کردنت به من.. از علاقه ی خاصت یا از نگران شدن پر معنی ات بگویم!؟

از بلد بودنت بگویم که مرا نقطه نقطه و خط به خط خواندی

یا از بودن ها و آمدن ها و خواستن های بی دعوت و بی قول و قرارت بگویم.

می خواهی از تعهد قلبی ات بگویم که روی هزاران قول کاغذی را سفید کرده.

چگونه قلبم دیوانه ی تو نباشد

آن هنگام که مرا نا گفته میشنوی و نا نوشته می خوانی و سکوتم را درک میکنی..نگرانی چشمانم را نا دیده میبینی ودرد قلبم را حس می‌کنی..

تمام تلاشت را می کنی تا نگران نباشم خاطر م رنجیده نشود و حتی قلبم به درد ی حتی از جنس خواستنت مبتلا نشود.

تو چه خوب مرا می بینی و تو چه خوب مرا میشناسی

فداکاری می کنی و حتی اجازه نمیدهی لحظه ای به درد خواستنت .گرفتار شوم.

علاقه ام به تو مرا متعصب کرده و خواستنت غیرتیم می کند

حریص بودنم به تو تمامی ندارد و عشق تو حسودم کرده

اینها درد های قلب من است که گاه حساس و گاه ضعیفم می کند.

و من مغرور هرگز نمی توانم به زبان بیاورم وفریاد نمیزنم و میشود درد و میشود رنجم

واین تویی که در سکوت دردم را میشنوی و تمام سعی آت را میکنی تا مرا آرامش باشی وبا تمام وجودت برای خوشحال کردنم تلاش می کنی

دوست داشتن بیش از یک واژه و عشق جز یک کلمه نیست

و تنها تو می توانستی دوست داشتن را در رگ هایم جاری و به قلبم نور عشق را بتابانی.