ساعت 3:00 صبح!!
عشق اتفاق عجیبی است
همانند شمشیری است دولبه
مثل سکه ای است دو رو
عشق همونقدر که درمانگره با خودش درد هم میاره
عشق به همون اندازه که سازنده است مخر بم هست
به همون اندازه که شیرین کامت میکنه تلخ هم میتونه باشه
گاه مثل بهاره و گاه همچون خزان عمل میکنه...
اما هیچ کدوم از اینها دلیل نمیشه آدم عشق رو تجربه نکنه
عشق واقعیتی غیر قابل کتمانه
عشق بی دلیل ترین و بی منطق ترین علت زندگی است
و تو عشق من
قلبم این فرصت را یافته تا عاشق شود
آن هم عاشق تو و چه شانس یا اتفاق و یا تقدیر خوش ایندی
که قسمت من و نصیب قلبم شده
من تو را از دورترین فاصله ها دوست دارم
تو را کم دیده ام و کم شنیده ام و در آغوش نگرفته ام
دقت کرده ای گاه چشمانمان.ر ا می بندیم تا بهتر بشنویم؟
یا می بندیم تا بهتر بچشیم و استشمام کنیم؟
مگر از طعم بوسه های چشم بسته نشنیده ای؟
دقت کرده ای ما برای دیدن رویا هم چشمانمان را می بندیم ؟
حتی برای بیشتر تمر کز کردن هم چشم می بندیم
من برای دیدن زیبایی های تو هم چشم می بندم
زیرا من ژیبایی تو نه با چشمانم بلکه با قلبم حس می کنم
عزیز تر از جانم خواستم بگویم
عشق تو مثل چشمه ای ابدی در من زندگی را جاری نموده
مرا شکوفا و مصمم و با قدرت و هدفمند کرده
درست است گاهی دلتنگ میشوم
گاه از فرط دوست داشتن بی تاب و بی قرار شده ام
وگاه مثل الان بی خواب
اما به دوست داشتنت می ا رزد
ای دوست داشتنی ترین دوست داشتنی قلبم