بخوام از تو بگذرم من با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

...............................

تو چقدر منو عاشق خودت کردی و من چقدر به دوست داشتنت مبتلا شدم

می دونم و می فهمم تو خیلی بیشتر از من مبتلا شدی

به من گفتی چقدر صدامو گوش دادی و چقدر به عکسام نگاه میکنی

و اینکه متن ها و چت ها مو نو چند بار پشت سر هم خوندی

و اینکه چقدر دوستم داری

من خیلی به تو فکر می کنم و میدونم تو هم مدام در خاطرت منو داری مرور میکنی

خیلی چیز ها هستند که منو یاد تو میندازند و چقدر از راهی رد شدم و یاد تو افتادم

چقدر به رنگ های مورد علاقه ی تو زل زدم .

چقدر دونستن تو وکار های تو برام مهم شده

همش تو ذهنم با تو زندگی می کنم الان کجایی ؟چیکار میکنی ؟چیزی خوردی ؟ حالت خوبه ؟ و هزار سئوال دیگه ...

این علاقه ی من به تو حد و مرزی نداره ... وقت و بی وقت و تو بیداری وحتی توی رو یا با منه

و نمی دونی گاهی یهو یه غریبه منو یاد تو میندازه قدش ..رنگ موش ...راه رفتنش

و ساعت ها و مدت ها های طولانی فکر منو مشغول تو میکنه

فقط به خاطر اینکه اون غریبه شبیه نقش تو بوده در خاطر من

نمی دونی چقدر وقتی غذای مورد علاقتو می خورم یادتو می کنم و با خودم گفتم ای کاش تو هم کنارم بودی

حتی موقعی کاری رو انجام میدم یا راهی رو میرم یا آهنگی رو میشنوم .

و چقدر وقتی از تو بی خبرم توی دلتنگیت غرق شدم بار ها و بارها ... مرده وزنده شدم .

این چیز ها رو من با تموم وجودم حس می کنم و میدونم تو هم حس و حال منو داری

من و تو هر دو یه خواسته مشترک داریم و اون خواستن همدیگه است .