می دانم تو نیز سالهاست مثل من مادرت را به خدا سپرده ا ی

و دلتنگیش را میکشی و گاه برای یک لحظه اغوش گرمش

چشمانت بارانی میشوند و دلتنگیش جان به لبت می کند .

مادر اقرار می کنم گه جهان بدون تو یک ازدحام خالی از آغوشه ...

مادر هر روز روز توست چه باشی در کنار من و چه سفر کرده باشی

همه ی وجود من از توست و و انچه در احساسم هست نتیجه ی مهر و محبت توست .

هر چه هست و نیست در من مدیون تو ام مادر

اولین وطن من تو بودی مادر و آغوشت ارام ترین نقطه ی جهان بوده برای من

تو زیبا ترین و خوش بو تریت گل دنیا بوده ای مادر

مادر تو مرا بی منت بزرگ کردی و مهربانیت را خرجم کردی

مادر تو بی منت عمرت را به پا من ریختی و ارزو ها ی ات را با من تقسیم کردی

مادر تو بی منت یه حرفا های من گوش دادی و بهترین ها را همیشه برای من خواستی

و الان که سالهاست پیش خدا رفتی

هنوز دعای خیرت را در زندگیم می بینم و حس می کنم

هنوز نگاه نگرانت را هنگامی که از درب خانه بیرون میروم حس می کنم

و هر شب که به خانه باز می گردم به دنبال چشمان مشتاق تو می گردم

مادر ای کاش بودی و فقط و فقط با یک شاخه گل دوباره شادی را در چشمانت میدیم

بگذریم زور تقدیر بیشتر از خواست ماست و تو سفری بی بازگشت رفته ای

میدانم تو مرا همیشه به خدا میسپردی ...پس من نیز تو را به خدا میسپارم

خدایا مادرم را به تو میسپارم همانگونه که تو مرا به مادرم سپردی

به حرمت عاشق ترین موجود هستی

همانگونه که او فرزند پروری کرد تو از او مهمان نوازی کن .

همانگونه که او از محبت کم نگذاشت تو نیز نعمت و رحمتت را بر ایش کم مگذار

که مادر همچون فرشته تو بوده است در روی زمین