زمزمه های شبانه ی من...
واقعا نمی فهمم
تو به کجای من وصلی که انقدر نزدیکی
بغل گوشمی
بین دستامی
رگ گردنمی
یا توی سرمی
یا واقعا تو خود خود قلبمی
شاید تو وصل به جان منی؟
این همه تو در من از کجاست؟
این همه علاقه ام به تو
چگونه در قلبم در این مدت کوتاه جوانه زده است
یهو آمدی و آرام جانم شدی
و تمام سهم دوست داشتن قلبم را از آن خود کردی
دوست داشتن تو جوری دیگر است
من تو را جدا از هر کسی
تو را بیشتر از هر کسی
تو را بیشتر از تمام جانم دوست دارم.
میان همه گشتم عاشق نشدم من
تو چه بودی که تو را دیدم دیوانه شدم.
من فدای تویی که وجودت... بغلت... نگاهت...حرفات
آرامش زندگی من...
چشم قشنگم
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی ۱۴۰۳ ساعت 3:20 توسط Mr
|