مثل تو و مثل تو
محبوب خوب من سلام
می دانی زیبای من
امروز کلی با تو حرف زدم و شنیدم تو را و تماشایت کردم .
یک عالمه کنارت خندیدم و از با تو بودن لذت بردم .
ازشوق داشتنت لبریز شدم و نمی دانی دلم در هیجان عشق تو چه زیبا می تپید .
زیبای دوست داشتنی من ...مگه همه ی قصه ها با یکی بود یکی نبود شروع نمیشد ؟
پس چرا قصه ی من و تو اینقدر یهویی و فوق العاده اتفاق افتاد .
از عشق افسانه ای شنیده بودم و قصه ی دوست داشتن های عجیب زیادی روخونده بودم
اما اینگه خودم یا چشای خود ...با قلب خودم و با تمام احساسم لمسش کنم در باورم نمیگنجید .
الان که می اندیشم واژه ی یهویی کلمه مناسبی نیست برای آغاز دلبستگی من و تو
من و تو سالها همدیگر را میشناسیم دوست و رفیق و همدم هم بودیم .
و این همه سال اشتیاقمان را به هم پنهان گردیم و بر زبان نیاوردیم
که نکند بر داشتمان اشتباه باشد و همان اندک را به زیادمان تر جیح دادیم .
راستش را بخواهی قبل تو نمیدانستم وابستگی چیه ؟
نمی دونستم حتی اندیشیدن به یک نفر چه عواقبی میتونه داشته باشه چه برسه به عکسش خیره بشم
واقعا باورم نمیشه مبتلا شده باشم به دیدن تو ....به شنیدن تو ....به خوندن تو و حتی به دونستن تو ...
مزه ی زندگیم و دلیل خنده های من
حالا اگر از من بپرسن عشق چیه ؟
خیلی تجربه دارم از دوست داشتن و از عشق ورزیدنم
بهتر از هر کسی راجب محبت کردن و اشتیاق و خواستن می توانم حرف بزنم
و اگر از من بپرسند این همه را از کجا آموختی ؟
خواهم گفت همان که مرا عاشق خودش کرده عشق ورزی را هم به من آموخت
دستان مرا گرفت و ساز دلش را با ساز دل من کوک کرد و گفت چشمانت را ببند و دلت را به من بسپار و اینگونه مرا دلسپرده ی خودش کرد و لذت دوست داشتن را به کام من چشانید .
ممنون عزیزترینم از اینکه هستی و چقدر خوشحالم از داشتنت و چقدر قلبم با حضور تو امیدوار می تپد .
و می خواهم به تو یگو یم چقدر قشنگه یه آدم
بدون اینکه منفعتی براش داشته باشی دوست داشته باشه
و بدون هیچ توقعی برات وقت بزاره و بی دعوت سر قرارت بیاد
از دورترین فاصله ها نگرانت باشه و هیچ خواسته ای به جز دلخوشی تو نداشته باشه
اونجاست که هر کاری براش بکنی بازم کمه
زنده باد همه ی اونهایی که بدون حساب و کتاب دوسمون دارند
مثل تو ... مثل تو و مثل تو
و ای کاش من بلد بشم
دوست داشتن را مثل تو ...
تا بتونم تو رو مثل خودت دوست بدارم .
و