به تو که میرسم ...!!
به تو که میرسم مکث می کنم
انگار چیزی در زیبایی ات جاه گذاشته ام
مثلا در صدایت ارامش
یا در چشم هایت زندگی
به تو که میرسم مکث می کنم
آنچنان که شروع با تو بودن را پایانی تهدید نکند
هر صبح چشم بگشایم با تو حرف بزنم .
و هر شب با شنیدن تو به خواب بروم
به تو که میرسم هول می کنم
آنچنان که گاه قلبم تپیدن فراموشش میشود و در جانم نفس حبس میگردد .
در لا بلای خواستن های تو گاه نامم را نیز گم می کنم
و حواسم پرت تو میشود حتی ان زمان که حواسم را جمع می بندم
به تو که میرسم بی تاب میشوم
بی تاب دیدن چشمانت ...بی تاب شنیدن صدایت ... بی تاب در آغوش کشیدن خیالت
بی تابی مرا فصلی نیست ... آغازش بهار نبوده که پایانش زمستان باشد
دلتنگییت با نبودنت شروع نشده که با امدنت تمام شود
به تو که فکر می کنم عاشق تر میشوم
مهر ومحبتت را که به یاد می اورم اشتیاقت در قلبم می جوشد
و نغمه ی خاطر خواهیت را دلم در تمام وجودم تبلیغ می کند
تو در یاد من... تو در قلب من ...تو در خاطر من همیشه ماندگا ی
" دوستت دارم"زیباترین ذکر زبانم شده
و " دوستت دارم"داروی گفتنی و شنیدنی و خواندنی احوال من است