ملکه ی قلبم
داستان عشق هرگز تکراری نمیشود .
هر که قلم به دست میگیرد عشق وسوسه اش می کند ...درباره اش می نویسد
هر که اهل کتاب خوانی است نمی تواند از این داستانها بگذرد
و دیوان اشعار لبریز است از ابیات عاشقانه
عشق تکراری نمیشود و هر دلی به دنبال تجربه آن است
برای من قیافه ی آدمها مستقل و بی اعتنا را نگیرید
انان که عشق را بیشتر کتمان میکنند بدان دچار ترند
کدام ادمی را پیدا می کنی که دل نداشته باشد ؟
دل که داشتی همچون کندوی عسل است که عشق و محبت و مهربانی عسل آن است
و این کندوی محبت نیازمند یک ملکه است
و تو ملکه ی قلب منی
من عاشقتم با عمق و اشتیاقی که برای هیچ کس دیگه حسش نکردم
هیچ چیز در توی زندگی نمی خوام جز اینکه با تو باشم
صدای زیباتو بشنوم و تماشات کنم
باهات حرف بزنم ..بخندم و خیلی چیز ها رو بهت نشون بدم و با تو زندگی رو سطر سطر بخونم و ورق بزنم
ذهن فوق العادت رو کشف کنم و وجود شگفت انگیزت رو لمس کنم
تو همون کسی هستی که همه چیزو در او پیدا کردم
تو زیبایی ...بخشنده ای ..ملایمی و پر شور و شوق ...زنانه و دلنشین
منم مثل خیلی ها هیچ وقت فکر نمی کردم که اگر کسی عاشق بشه
بتونه اینطور غرق در وجود دیگری بشه
جوری که یک دقیقه دوری اش مثل هزار سال بگذرد .
دقیقا مثل الان من که فقط مدت کوتاهی است خنده ات را ندیده ام
و اکنون با نوشتن برایت با دلتنگی دست و پنجه نرم می کنم .
ملکه ی قلبم
بیشتز از هر کسی دوستت دارم