عزیزتر از جانم

سلام شبت بخیر

سلام به تو که زندگی مجبورم کرده بی تو روزگار بگذرانم

حال انکه تو در قلب من زیباترین داستانها را رقم زده ای

عمر من گفته بودی گردنت درد می کند و این موضوع فکرم را مدام مشغول ساخته

من فدای تو شوم

دردت به جانم مهربانم

عجب حکمتی است من نیز هنوز به درد پا گرفتارم و لنگان بودنم را نمی توانم کتمان کنم .

به همان اندازه که نگرانی ات برای من واضح و برای قلبم قابل کتمان نیست

این گونه دوست داشتنت را دوست دارم هر چند می دانم بسیار بی رحمانه است .

من این روز ها پا کنده و تو با آن مرهم گردنت عجیب گردن کلفت شده ای

مرا ببخش که نگرانت کرده ام .

من بی انصاف این نگرانیت را هم دوست دارم .

جانان من ... باعث افتخار و مباهات من

تو آن دردت را به خاطر مشغله فراوان دچار گشته ای

و من دردم را به خاطر شیطنت های بچه گانه

تو سر لجبازی و کار و من سر لجبازی و توپ ستاندن

اتفاق عجیبی افتاده از وقتی این موضوع را فهمیده ام

درد پایم را فراموش و دلم به درد گردن تو گرفتار شده

فراموش نمی کنم بغض صدایت را وقتی از آسیب پایم مطلع شدی

مطمئن هستم دل تو بیشتر از من درد پایم را می‌کشد..

عزیز جان

من فدای این همه مهربانی و عشق و محبتت

زیبای من بیشتر مواظب خودت باش

تحمل هر دردی بر جسمم آسانتر از دردی است

که دلم به خاطر هر رنج تو متحمل میشود.

خوشی و سلامتیت مرا خوشحال می کند و نا خوشی آت

جانم را به لب و قلبم را به درد تو گرفتار می کند

آنچنان که تو اینچنینی...