وسوسه ی خیال ...
واژه ها و کلمات از ابر احساسم همچون نم نم باران می چکند
بر پهنای این صفحه که به نام تو و برای توست .
گل واژه های عشق و محبت جوانه میزنند بر سطر سطر این دشت قلم و پرتو نور امید است نگاه تو و زندگی را هدیه میدهد به قلب تپنده ام.
می نویسم از تو که:
همچون نسیم نوازش گر شاخه های دل مجنون منی
همانند خورشید ی ،.بهانه ی زیبای غنچه ی مشتاق شکفتن
و همرنگ آسمانی نیلگون و آرام ، سر پناه وبر قرار، با محبت و بی کران
همزاد بهاری که با آمدنت به تمامی رگ های وجودم جانی دوباره بخشیدی و وسوسه خیالم شدی که با چیدن زیباترین واژگان برای تو جمله هایی از جنس مهر و محبت خلق کنم.
به قد قشنگی چشمانت از دوست داشتن بنویسم
و قد بزرگی دلت، قد حرفای تو نگاهت و قد عشقی که در صدای توست ،از شوق دلم برایت دلنوشته قاب این صفحه کنم.
من از تو ، برای تو می نویسم به خاطر قلبم
تو همان آرام جان منی، که به عشق پسندیدم و به دل خواستم و به جان پرستیدم.