پاسخ نامه!
ماهی به آب زنده است و گل به نور
ماه به شب و دل به عشق
و من به تو
برایم نوشته بودی "دنیای منی "
و چه جالب که دنیای من هم تو هستی
تو حاکم قلب من شدی و من گوشه نشین قلب تو
تو در خیال من زندگی میکنی و من در یاد تو
من آرزو هایم را در تو می بینم و تو رو یا هایت را در کنار من
برایم نوشته بودی :
"تو اومدی و من فهمیدم وقتی یکی هست که دوستت داره
دنیا .چه دنیای خوش اب و رنگی میشه "
این را می خوانم و غرق در لذتی بی نظیر می شوم
چون من هم حسی همچون تو دارم
ادم که عاشق میشود گویی پنجره ی نگاهش به دنیا تغییر می کند
با تو رنگها شفاف تر ... چهره ها مهر بانتر و غروب ها دلباز می شوند ...
وقتی در دلت عشق یک نفر را داری نگاهت به زندگی مثبت میشود
به قول خودت که نوشتی :
"دیگر چشمم جز نیمه پر لیوان هیچ چیزی نمیتونه ببینه "
و در ادامش نوشته بودی :
"فهمیدم من چقدر قشنگ تر و سر مست تر شدم
که میشه چند ساعت با یکی هم صحبت شد
ولی اونقدر غرق جذابیت لبهاش و تن صداش شد
که نفهمی چی ها گفته "
عزیز دلم اینها حرف دل توست یا حرف دل من ؟
شنیدن حرف دلم از زبان تو چه دلچسب است
صحبت با تو دستور جلسه و موضوع نمی خواهد
شنیدن صدای تو زیباترین موضوع صحبت دنیاست
و در آخر ازم پرسیده بودی
" آخه تا الان کجا بودی ؟چرا زود تر نیومدی؟ "
چی بگم دلبر و ماه و جان و نفسم
خب میدونی آخه این حسرت منم هست
که چرا نه یک سال و نه یک ماه و نه یک هفته
ای کاش یک روز هم شده زودتر تو را پیدا می کردم
داشتنت نعمتی است که یک لحظه اش برکت یک عمرم
یک لبخندت شادی ابدی روحم
و یک نفست انگیزه ی زنده بودنم میشود
هر لحظه ای که با تو سپری می کنم برای من تولدی دوباره رقم میخورد
تو همچون گل همیشه بهاری
تو همچون طلوع مداوم خورشیدی از بدو خلقت
تو ماه ی ...زیبا و شب تاب وبر قرار
و من تو را دوست دارم
به بی نهایت اندیشه ام و به بلند ترین سقف خیالم
عشق تو افسانه ی قلب من شده
با آمدنت معجزه کردی و با بودنت مرا زنده و خاطرت افسانه ی قلب من شده .
جانان من