تقصیر دل!
همه چیز تقصیر این دل است
خدا در دفتر تقدیرت یا در کاسه شانست و یا در ثمره ی کردارت
آن یکی که باب دل است مقدر کند و به دلت بنشیند
و تو را مبتلا به وسوسه دوست داشتن کند
دوست داشتن را
یکی مبتلایش میشود و یکی گرفتارش و یکی غوطه ور در آن
و من تو را دوست دارم به هر طریق ممکن
دوستت دارم از آسمان بالای سرت گرفته تا زمین زیر پایت
هر چه به تو ختم میشود را من دوست دارم
دلگرمی این روز هایم تویی
در هر نفسی که میکشم تو موجودی
و خونی که در رگهایم جاریست به خاطر توست
یادت هر صبح در من طلوع می کند.
دلیل میشوی برای خرسندی ام از زندگی
انگیزه میشوی برای جنگیدن ، برای ماندن ، خاطری برای خواستن.
ضربان قلبم میشوی آرام جانم وآفریدگار لبخندم
شِکر چای تلخ احوالمی و شُکر مدام جاری بر لب هایم
دوستت دارم ای باغبان عشقم
ای ماه شب های مهتابی ام
و ای خورشید روز های آفتابی ام
دوستت دارم
و مشتاق بودنت ،خواهان ماندنت و عاشق ابدیت منم من...