من برای داشتنت دلی به دریا زده ام که از آب می ترسید

من برای یافتنت در راهی قدم نهاده ام که تجربه اش را در خواب هم نمیدیدم

دلم را هیچکس مثل تو نبرد و چشمانم در بحر کسی اینچنین غرق نشد

و دلی از من برد ی که هرگز در باورش دلباختگی اینگونه بی نهایتش نبود

خواستم کمی فقط کمی دوستت داشته باشم ...از دستم در رفت و عاشقت شدم

و تو به تنهایی دنیای من شدی و خواهان تو شدم که خواستنی ترین محال من بودی

تو هم جان و هم جهان من شدی و من به تو دنیامو دادم و ته عشق را من با تو دیدم

تو در روح من گل کاشتی و در قلبم عشقت را و در خاطرم یاد ماندگارت را

طرح لبخند تو شد پایان پریشانی من تا ابد مهر تو گره خورده با دل من

و بدان اگر جان هم از این تن برود عشق تو از این دل بیرون نخواهد رفت .