هزار و یک دل ...عاشق !
برای تو می نویسم چه دور باشی چه نزدیک
هیچ وقت نه از یادم میروی و نه از قلبم کنارت میگذارم
تو به زندگی ام چنان نقش رنگینی زده ای که هر گز کمرنگ نخواهد شد و نخواهی شد
حتی اگر آن سوی دنیا باشی و حتی اگر ساکن دور ترین منظومه ی کهکشان باشی
قشنگ ترین نگاهم را برایت کنار گذاشته ام تا بدانی همیشه انتظار دیدنت را دارم .
جز خواستن تو هیچ خواسته ای ندارد دل من و دلتنگی ...غیر تو در آن هرگز اتفاق نمی افتد
گاهی دل میرود ...برای دیدار کسی که در دیده نیست و تو همانی که به دیدار تو بیمارم
و در خاطرم تو را مدام مرور میکنم و از تکرارت خسته نمیشوم با اینکه در کنارم نیستی
من سر انتخاب تو یک عمر به خودم احترام می گذارم و این دلباختنم به تو شیرین ترین اتفاق زندگی من است
تو خودت بهتر میدانی حتی دور بودن تو را با نزدیک ترین بودن ها عوض نمی کنم
در قلب منی ولی کنارم نه و برای هزارمین بار میگویم خیالت را هم نمیدهم به هیچ بودنی .
و در قلب من نزدیکترینی حتی اگر هزار شهر بین من و تو فاصله باشد
تو برای این همه خوب بودن زیادی فرشته ای
تو برای این همه حال خوب من زیادی نوش دارویی
تو برای این قلب من خون بهایی و برای آرزوهایم پایان
و چه خوب که یه گوشه از تمام دنیا ...تو قلب تو برای من شد
کفره ولی میگم چشای تو خدای من بود شروع تو انتهای من بود