اگر می توانستم تو را از غم ها دور نگه میداشتم وکاری میکردم که هیچ گاه اشک از چشمانت سرازیر نشود .

مگر برای خنده های بی وقفه

اگر می توانستم تو را از همه ی درد ها و ناخوشیها دور نگه میداشتم و میشدم واکسن و محافظ جسم و جان تو

اگر می توانستم میشدم سپر بلای تو ونمی گذاشتم سر سوزنی و حتی قد نگاهی و کلامی رنجیده شوی.

و می دانم این ممکن نبست وخیلی چیزها از قدرت و توان و خواست من خارج است

اما می توانم دوستت داشته باشم با تمام وجودم

و در هر فرصتی به تو بگویم که چقدر برایم با ارزش وعزیزی

از بی نظیر بودنت و از خوبی هایت بنویسم

برایت از ته قلبم آرزوی بهترین ها را کنم

مراقبت باشم در قلبم و یادت کنم هر لحظه به محبت به عشق و چشم از تو بر ندارم

و از خدا بخواهم تو را انچنان که محبوب جانم نموده

و حال مرا به جان تو گره زده

جان تو افزون کند و بکاهد از حساب جان من

بنشاند بر دلت شادی و غمت را بنویسد به تقدیر من

و آرزوهای تو را همه بر اورده سازد و برای من استجابت یک دعا وآن هم سلامتی تو کفایتم می کند