دعای دل مجنون...!
اگر می توانستم تو را از غم ها دور نگه میداشتم وکاری میکردم که هیچ گاه اشک از چشمانت سرازیر نشود .
مگر برای خنده های بی وقفه
اگر می توانستم تو را از همه ی درد ها و ناخوشیها دور نگه میداشتم و میشدم واکسن و محافظ جسم و جان تو
اگر می توانستم میشدم سپر بلای تو ونمی گذاشتم سر سوزنی و حتی قد نگاهی و کلامی رنجیده شوی.
و می دانم این ممکن نبست وخیلی چیزها از قدرت و توان و خواست من خارج است
اما می توانم دوستت داشته باشم با تمام وجودم
و در هر فرصتی به تو بگویم که چقدر برایم با ارزش وعزیزی
از بی نظیر بودنت و از خوبی هایت بنویسم
برایت از ته قلبم آرزوی بهترین ها را کنم
مراقبت باشم در قلبم و یادت کنم هر لحظه به محبت به عشق و چشم از تو بر ندارم
و از خدا بخواهم تو را انچنان که محبوب جانم نموده
و حال مرا به جان تو گره زده
جان تو افزون کند و بکاهد از حساب جان من
بنشاند بر دلت شادی و غمت را بنویسد به تقدیر من
و آرزوهای تو را همه بر اورده سازد و برای من استجابت یک دعا وآن هم سلامتی تو کفایتم می کند