نیمه ی پیدای من...
تو هر گز نیمه ی گمشده ی من نبودی تو نیمه پیدای منی
قبل از اینکه تو را پیدا کنم فکر می کردم باید به دنبال نیمه ی گم شده ی خورم بگردم اما الان نطرم کلا عوض شده
به این نتیجه رسیدم که ادمها نیمه ی پیدای هم هستند
اون فسمت از وجودت که کنارش شکوفا میشه و در کنارش خود واقعیتو پیدا میکنی و میشی خود خود خودت
من در کنارت خودمو پیدا کردم فهمیدم من چقدر با اون ورژن قبلیم فرق دارم.
با تو من خیلی شاد ترم
با تو من خیای قشنگ تر زندگی میکنم
در کنار تو من تجربیاتی رو دارم که حتی بهش فکر هم نکرده بودم.
دنیا رو از نگاه تو می بینم وجاده ها رو با فکر تو طی میکنم.
به ماه به ستاره ها به آسمون به گلها به ادمها به رفتار ها و همه چیز با دیدگاه تو می نگرم.
وقتی تو امدی من نیمه ی گمشده ی خودم را پیدا نکردم
من به لایه های پنهان خودم دسترسی پیدا کردم
تاثیر تو بر روی من فراتر از معجزه بود
فراتر از تغییری عادی
تو به روز مره گی هایم پایان دادی
تو در دلم عشقی نهادی که تمام وجودم را متحول کرد
ومن را با خودم اشتی دادی
من خود شناسی ام را نیز مدیون حضور تو هستم
دوست داشتنت به من امید به من ایمان به من انگیزه
به من اعتماد به نفس
به من دیدگاه نو و اعتقاد و اعتباری دوباره بخشیدی
خدا تو را نیمه ی پیدای من آفریده
و تقدیر ما را به رسانده
تو هرگز گم نشده بودی و از بدو خلقتم با من و در کنارم بودی.
آرام جانم
ارزوی قلبم تو بودی و هستی و به این زنده ام تا زمانی که نفسی دارم.