برای شما هم اتفاق افتاده ؟

یه نفر تبدیل بشه به اولویت زندگیتون

تبدیل بشه به ملکه ذهنتون .

وقتی به او فکر می کنی همه چی را همزمان تجربه میکنی

از شادی گرفته تا غم و استرس و نگرانی ودلتنگی .

اما انقدر این حس شیرینه که بارها و بارها در روز دوست داری تجربش کنید .

مثل یه ادم معتاد

معتاد به دوست داشتنش

تبدیل به اولویتت که میشه حودتو فراموش میکنی

نیاز او میشه نیاز تو و نیاز تو میشه رضایت و لبخند او

دوست داشتنش تبدیل میشه به وسواس ذهنت .

ساعت ها بهش فکر می کنی ..تو خیالت همصحبتت میشه و صداش میشه زیباترین ملودی برای تو

هر قدمی که ور میداری نشسته گوشه ذهنت و همراهیت میکنه .

هر تصویری رو با او میبینی و هر اهنگی را با او میشنوی و ذائقت میشه ذائقه او .

حتی دوست داری رنگهایی را که میبینه با چشات ببینی ..نقره ای ..سرخ ابی و حتی مشکی

وسواس دوست داشتن که میگیری

تو مبدل به سایه خودت میشی و او میشه همه ی تو

و یه عالمه سئوال تو ذهنت خلق میشه در باره ی او

الان داره چیکار میکنه ؟... کی میاد ؟چرا زود رفت ؟حالش خوبه؟

چه چیزایی حالشو خوب میکنه ؟و چه چیزایی بد؟

نکنه حرفم ناراحتش کرد؟نکنه شادیشو ازش بگیرم ؟نکنه دلش بگیره؟نکنه اشک رو چشاش بشینه ؟

و هزاران سئوال بی ربط و با ربط دیگه

عاشق وسواسی شدن اینجوریه

نه وقتی برای خودت داری و نه خواسته ای

لذت او از زندگی میشه همه ی سهم تو از زندگی خودت