وصف دوست داشتن تو ، وصف خواستن یا نخواستن نیست.

دوست داشتنت همچون نفس کشیدن دیگر از اراده من خارج شده و همچون تپیدن قلبم واجب.

دوست داشتنت همچون طلوع خورشید است که هرصبح با سپیده می آید و با غروب آخرین ستاره میرود.

و به تعبیری لحظه ای بی تو به سر نمیشود.

دوست داشتنت نه تکلیف است و نه عادت

دوست داشتنت همان خوردن نان خامه ای با هات چاکلت است که دوست نداری هر گز تمام شود.

هنوز آخرین گاز را نزده ای میروی سراغ بعدی و هنوز آخرین جرعه را ننو شیده ای بعدی را سفارش میدهی. و لذت بی انتهایی...!

دوست داشتنت خواندن داستانی است که پایان هر صفحه را چشمانت به ابتدای صفحه ی بعد میدوزند و شوق خواندن و دانستنت تمامی ندارد..

دوست داشتنت همانند راهی است که دوست نداری به پایان برسد و چنان مسیر زیبا ست که مقصد را به آرزویی ابدی مبدل میسازد.

دوست داشتنت را در تمامی افعال استمراری تعبیر کرده ام.

هر روز می آیی و به قلبم قدم می گذاری

به دل می نشینی و به محبت می مانی و به عشق می خوانی و به نفس جان می دهی و ...

و من نیز اینگونه ام

می دارمت دوست

می خواهمت مدام

می ورزم به تو عشق

تا ابد تا همیشه...