می دوستم ... ات !!!؟
وصف دوست داشتن تو ، وصف خواستن یا نخواستن نیست.
دوست داشتنت همچون نفس کشیدن دیگر از اراده من خارج شده و همچون تپیدن قلبم واجب.
دوست داشتنت همچون طلوع خورشید است که هرصبح با سپیده می آید و با غروب آخرین ستاره میرود.
و به تعبیری لحظه ای بی تو به سر نمیشود.
دوست داشتنت نه تکلیف است و نه عادت
دوست داشتنت همان خوردن نان خامه ای با هات چاکلت است که دوست نداری هر گز تمام شود.
هنوز آخرین گاز را نزده ای میروی سراغ بعدی و هنوز آخرین جرعه را ننو شیده ای بعدی را سفارش میدهی. و لذت بی انتهایی...!
دوست داشتنت خواندن داستانی است که پایان هر صفحه را چشمانت به ابتدای صفحه ی بعد میدوزند و شوق خواندن و دانستنت تمامی ندارد..
دوست داشتنت همانند راهی است که دوست نداری به پایان برسد و چنان مسیر زیبا ست که مقصد را به آرزویی ابدی مبدل میسازد.
دوست داشتنت را در تمامی افعال استمراری تعبیر کرده ام.
هر روز می آیی و به قلبم قدم می گذاری
به دل می نشینی و به محبت می مانی و به عشق می خوانی و به نفس جان می دهی و ...
و من نیز اینگونه ام
می دارمت دوست
می خواهمت مدام
می ورزم به تو عشق
تا ابد تا همیشه...