بعضی ها توی پارک قرار میزارند و برخی تو کافه

بعضی ها هم دوست دارند تو خونه یا کنار ساحل قرار بزارند .

سر قرار بعضی ها با خودشون یه شاخه گل می اوردند

برخی هم خودشون را دعوت به یه بستنی یا یه نوشیدنی می کنند .

از تیپ و قیافه هم که برات نگم ...یه شیشه عطر خالی می کنند حتما روی خودشون

هر چی روغن و بتونه و رنگ هم باشه می مالند به سر و کلشون تا جذابیتشون بیشتر بشه .

قرارشون بیشتر شبیه مسابقه مخ زنی است تا اشنایی.

بگذریم

اما من و تو با همه فرق داریم

کدام رفتارمون مثل بقیه است که قرار گذاشتنمون باشه

وعده قرارمون اینجاست

من شب ها برایتان می نوبسم تا بخوانید و خوب بخوابید .

و شما صبح ها ..تا من از شوق خواندن پیامهاتان تا صبح بیدار بمانم .

شما هرگز از خودتعریف نکردی و چیزی نگفتی

هر چه نوشتی و گفتی از من بود

گویا امده ای بالهای من باشید برای پریدن

نوشته هایتان دستهای نوازشگر احساس من هستند .

شما با کلماتتان به زندگی ام معنی دادید .

دوست داشتن شما شده معنی زندگی من

تو که هستی من نیستم .

تمام وجودم میشود توصیف تو .

برای وصف زیباییتان نیازی نیست دیده شوی

برای خواندن خوبیهایتان نوشتن لازم نیست

و تو که هستی شیرینی دنیای من کامل کامل است .

راستی اگر این قرار است چرا من بیقرار تر میشوم .

لبریزم از دوست داشتنت و مادام تشنه بودن و دیدن و شنیدنت

دل از من برد و روی از من نهان کرد ...خدا را با که این بازی توان کرد .