خورشید که با نورش زمین را هر صبح در آغوش میکشد

دوست داشتنت را در قلبم بیدار می کند.

نسیم صبح و قیل و قال گتجشک ها و عطر گل محمدی و شبنم صبحگاهی همه بها نه اند تا صبح بخیر هایم را برایت در سبد ی از گل واژه ها به قاب چشمان تو هدیه کنم.

از تو بنویسم و از شوق دیدنت و از دوست داشتنی بودنت

که هر صبح در من گویا دوباره متولد میشود و با یاد محبتت دلم گرم ، وجودم لبریز هوس خواستنت واندیشه ام از تو مالامال میشود.

اصلا عاشق که باشی صبح بخیر گفتن خودش سنت جذابی میشود که هر روز تو را وادار می کند رسمی تازه را تجربه کنی.

یک روز با شاخه گلی و روز دیگر باچای شیرین و نبات و دیگر روز با ترانه و آهنگی به استقبال چشمانش میروی

فقط کافی است ذوق چشمانش را ببینی و لبخندش را از لبانش بچینی

نه تنها صبحت بخیر بلکه تمام روزت بخیر میشود

و این همان معجزه ی عشق است

دوست داشتن تبرک هر شروعی است و خوشا به حال من که با یاد تو و با عشق تو هر صبحم را آغاز می کنم.

سلام صبح بخیر گل همیشه بهارم

چشم بگشا و بگذار صبح را در چشمان تو من معنا کنم

ای که هر صبحم هزاران مثنوی باشد برای وصف تو ...