من یک (Man)م ...!

همان که بازوی درشت دارد و سبیل کلفت و صدای بم و یک عالمه منم منم ...

من همان جنس به ظاهر قوی هستم در جدول کلمات متقاطع

که از کودکی آموخته ام حواسم جمع باشد و خسته نشوم و گریه نکنم و قوی باشم و مواظب باشم و زمین نخورم و اشتباه نکنم ...

همان که محکوم است به خوب و بودن به عاقل بودن و به بی عیب و نقص بودن و مرد بودن ...!

برای آرزو هایم بجنگم و روی پای خود بایستم و خم به ابرو نیاورم ...

برای درد هایم خود تسکین باشم و برای درد همه مرهم و همیشه خواسته هایم را بگذارم ته صف انتظار ...

مراقب کم و زیاد و سرد و گرم و بالا و پایین همه باشم و انقدر که گاه یادم برود از خودم و یادم برود که من نیز سهمی دارم از این زندگی ...!

من یک (Man)م...!

که زود بزرگ شدم و یک عالمه شیطنت هایم را در برگ های تقویم زندگیم جا گذاشته ام .

که همیشه بر آورنده ی انتظار همه بودم و کسی نپرسید تو از زندگی چه انتظاری داری ؟!

همان که یادش رفت قلبی دارد که نه فقط برای دوست داشتن آفریده شده بلکه نیاز به دوست داشته شدن دارد .

دلش یک همراه می خواست که خستگی اش را با یک لیوان چای و قند لبخندی از تنش بیرون بیا ورد .

من یک (Man)م...!

همان که یاد میگیرد از کودکی تنها فکر کند و تنها تلاش کند و روی پای خود بایستد و به هیچ کس تکیه نکند ...!

همان که همه فکر می کنند قوی است و بی نیاز و بی قلب و بی عاطفه و غرق در آرامش سکوت مردانه اش ...!

و من همان "مرد" هستم که سالهاست به تو می اندیشم

سالها قلبم برای تو می تپد و جرات بیان احساسم را نداشتم

کمی مغرور و کمی محا فظه کار و با همان حس مسئولیتی که سالهاست با من همراست ... سالهاست همراهیت کردم

نگاه عاشقانه ات دل مرا سالها نوازش می کند و حرف زدن با تو آرامش این سالهای من بوده .

و در این یک سال اخیر به زندگیم تو با آمدنت باب تازه ای گشودی .

چقدر از خودم دور بودم و تو مرا به خودم رساندی

چقدر خودم را فراموش کرده بودم و تو مرا به یادم آوردی

تجربه خندیدن به عاشقانه چشمانت دوباره قلبم را جوان کرد و دوست داشتنت بهاری کرد دلم را ...

من همان یک " مرد " هستم که عاشق تو شده

همان که اگر در واقعیت تقدیر نزدیکم بودی هرگز به چشمانت زل نمیزدم و محال بود حرف دلم را اینچنین واضح بشنوی .

من همانم که دوست داشتنم را در سکوت فریاد میزنم و عاشقانه هایم را می نویسم

من همانم که دوست دارم دیده شوم و شنیدنی نیستم و افکارم را نه بر زبانم بلکه در نگاه و دستان و رفتارم میبینی .

بجای این که بگویم نگران نباش دستانت را محکم می فشارم

به جای دوستت دارم غرق تماشایت میشوم تا صدای قلبم را از نگاهم بشنوی .

در آغوشت میگیرم تا پناهت باشم و شانه هایم را بالشت آرامشت می کنم .

و سکوت لبهایم را به لبهایت با بوسه هایم می دوزم و دوست داشتن هایم را اینگونه بر دفتر وجودت مینویسم .

دلتنگت که میشوم مرا کج خلق تر خواهی دید و نگرانت که میشوم مرا حساس تر و گیر تر تجربه خواهی کرد .

دوست داشتنم تحمل هیچ نگاهی را به تو ندارد و این مرا غیرتی میکند .

من یک " مرد " م

اگر چیزی را بخواهم برای به دست اوردنش تمام تلاشم را می کنم

من برای رسیدن به اهدافم کوه اراده میشوم و تمام موانع را بر میدارم و هر سختی را به جان میخرم .

و انجایی که پای دل در میان باشد و " تو"

تو یی که عشقت را نه با کلام بلکه با رفتار و توجه و احساس زیبایت بارها به من ثابت کردی

شک نکن دنیا را به پایت خواهم ریخت و برای داشتنت و برای آرامشت و برای خوشبختی ات همان مردی میشوم که در هیچ قصه ی عاشقانه ای مثلش را ندیده باشی .

تمام زمین را برایت فرش قرمز پهن میکنم و تمام آسمان را به سلیقه ی تو رنگ می پاشم وبرای تمام ارزو هایت غول چراغ جادو میشوم .

من یک " مرد"م

اصرار دارم عمل کنم به جای اینکه حرفش را بزنم

برایت فراهم می کنم به جای اینکه تعریفش را کنم

برای شاد کردنت همیشه راهی پیدا خواهم کرد و هیچ دلیلی بهانه نمیشود تو را برنجانم .

تو نه تنها در قلب من بلکه تو در روح و جان من پاینده ای .

شاید برای همین است که قلب من از سنگ است

تا فقط و فقط نام " تو "یک نفر بر روی آن حک شود

برای همیشه و تا ابد ...