دلبر جان

نوشتن برای تو برای من سرگرمی نیست بلکه دلگرمی است

من وقتی از تو و برای تو می نویسم زندگی می کنم .

این دل را تو عاشق خود کرده ای و دل عاشق را عمر نوح هم کوتاست چه رسد این چند روزه ی زندگی

این چند سطر دل نوشته قطره ای است در قبال آن دریای عشق و محبتت به من که در دل داری

و لحظه ای از تو و از دوست داشتنت غافل نمی شوم چون تو لایق ترینی برای دوست داشتن و برای عشق ورزیدن .

دلبر جان

دوست داشتنت لذتی دارد که طعم آن را در کنار هیچ کسی تجربه نکرده ام و در هیچ بهشتی نخواهم یافت

برایت می نویسم از حسی که به تو دارم و حال خوشی که به من میدهی

می نویسم از لذت با تو بودنم و مدام کلمات و واژه ها را همچون نهال گلها بر این سطر ها تایپ می کنم تا مقصود دلم را از دورترین فاصله ها به تو بیان کنم و شکفتن لبخندت را به نظاره بنشینم و همین برای من کافی است .

مگر باغبان از بوستانش چه می خواهد محصولی غیر ازشکفتن...؟

دلبر جان

تو همان فرشته ای که از تعریف و تمجیدت دست نخواهم کشید و حسم را مدام به تو ابراز می کنم

از زیبایی چشمانت می نویسم و از آرامش صدایت و مهربانی آن دل پر محبتت ...

برایت بال پرواز ی می سازم تا خودت را زیباتر از همیشه در آیینه ببینی و ازشنیدن خودت لذت ببری و به خودت ببالی ...

برایت روی ابر ها فرش قرمز پهن می کنم و آنقدر بالایت میبرم تا ستاره از آسمان بچینی ...!

فاخر خودت باشی و محبوب خودت و کیف از خودت کنی ...

تو پرنسس قصه زندگی منی و از "شیرین" فر هاد هم شیرین تری.

شب ها همچون زیبای خفته ای و روز ها ملکه ای دربار قلب منی

دلبر جان

تو بی نظیر و بی همتایی

تو غریبه ترین آشنا و نزدیکترین دور منی

دوستت دارم ای ناب دل ...ای باب جان