من سایه تو را به هیچ آفتابی نمیدهم

من سردی تو را به هیچ گرمایی نمیدهم

من قطره ای از دلتنگی تو را ...به دریا دلگرمی محال هم نمیدهم

من خیال تو را به هیچ حقیقت امکان نمیدهم

و گره ی ابروی تو را به هیچ لبخند موزون دلربا نمیدهم

من همه ی ناز تو را میخرم و یک تار موی تو را به همه دنیا نمیدهم

من حتی یاد تو را به هیچ عشوه و قمزه و جمال پری سایی نمیدهم

من بودن در قلب تو را به مسند تخت سلیمان هم نمیدهم

من یک لحظه دیدن روی ماه تو را به جمال ثریا نمیدهم

من عطش چشمان تو را به چشمه ی آب حیات هم نمیدهم

راستش را بخواهی

من دیگر جای تو را در قلبم ... حتی به خودم نیز نمیدهم ...!