زبان مکتوب عشق ...!
" تو " را می نویسم هر روز به داستانی جدید
دوستت دارم هر روز بیشتر از روز قبل و متفاوت تر
نوشتن از " تو " همچون عبادت شده برای من
من تو را میان همین نوشته ها یافته ام و عاشق شده ام
من تو را خواندم قبل از دیدنت
من موسیقی صدایت را که میان این سطر ها نواخته ای سالها به گوش جان شنیده ام
من تو را فهمیدم میان تک تک این کلمات همچون خودت
با تو در میان هزاران سطر قدم زدم در هزاران روز
گفتنی ها را برایت نوشتم و شنیدنی ها را خواندی
شنیدنی ها زا گفتیم و نوشته هایمان را بارها و بارها در خلوتمان مرور کردیم
جانان
حقیقت این است که بعضی مثل طوفان وارد زندگیت میشوند پر شور و تمام عیار
و بعد کسانی هستند که مانند صبحی آرام از راه میرسند ثابت قدم و آشنا
با عشقی که نیاز به جلب توجه ندارد و فقط صبر می کند تا تو متوجهش شوی
شاید بهترین نوع عشق آن عشقی باشد که تو را به دنبال خود نمی کشاند .
بلکه به تو یاد آور میشود که هیچ وقت قصد رفتن نداشته است
همچون کتابی مکتوب برای همیشه ...
و بدون شک کلمات و لغات معنایی عمیق تر از همان حرف هایی است که بر زبانمان جاری میشود
احساسم را برایت می نویسم و می دانم تو بارها و بارها می خوانی
و هر بار شاید بیشتر و بیشتر به عشق من پی می بری و اینگونه تو را در این لذت عشق غوطه ور می کنم .
نوشتن از تو برای من شبیه یک آیین شده ... همانند یک سنت زیبا
من می نویسم گویی با تو حرف میزنم
من می نویسم گویی تو را در قلبم می تپم
من می نویسم تو را و تو را در تک تک کلماتم نفس میکشم
تو نمی دانی من بارها تو را میان این نوشته ها در آغوش گرفته ام و بوسیده ام
و بارها هنگام نوشتن این متن ها لبخندت را به وضوح دیده ام
من دوست داشتنت را و دلتنگی هایم را ... خط به خط حک می کنم بر سینه ی این صفحه ها
و این به راستی شده آیین عشق ما ...!