خوب من ...!
دوست داشتنت که قانون ندارد
منطق نمیشناسد
دل من که در بند ساعت و تاریخ و مکان نمی ماند برای دوست داشتنت
قصه ی یک روزه نبودی که از خواب بیدار شوم و قلبم بی دلیل به تو گره خورده باشد
تو مثل نم نم باران به دلم باریدی و وجودم را از محبتت لبریز کردی
و عشق نتیجه سالها موهبت توست که در قلبم چنین جوانه زده و در بند بند وجودم ریشه دوانیده
آرام آرام و پیوسته و بر قرار و بی وقفه و مداوم آمدی
و شدی عزیز جان و مونس و همدم و دلبر و ...نفسم
نگاه آرامت خاص من شد آرام جانم
خنده ی زیبایت .. تکیه کلامت...حرف هایت خاص من شد
و حضورت همنشین بی هیا هوی من ...
محبوبم !
من هر روز شما را دوست می دارم
دوست داشتت از صبح شروع میشود تا شب و شب تا سحر مرور می کنم دوست داشتنت را
دوست داشتنت تکلیف نیست شده شغل مورد علاقه ی قلبی من ...
جانان تو مرا کافی هستی برای بهشت این دنیا و جنت آن دنیا
داشتنت گنج بی پایان و بودنت مهر ابدی و خواستنت آرزوی همیشگی من است
خوب من دورت بگردم
دوستت دارم و همین و بس ...!