به این فکر می کردم

تو اگر نوشتنی بودی حتما شاهنامه میشدی

و اگر خواندنی بودی حتما دیوان حافظ

تو اگر کوه بودی حتما دماوند میشدی و اگر درخت ... حتما سرو ی بلند

به مکان که فکر می کنم تو را بهشت می بینم و اگر قرار بود زمان باشی عید نوروز میشدی

بهار میشدی برای فصل ها و همان سیب سرخ اشرف میوه ها میشدی و شکوفه ی گیلاس میشدی اگر قرار بود شکفته شوی

عطرت را از گل مریم میگرفتی و زیبایی ات را از چشمان آهو

تو اگر نگین میشدی حتما زمرد قرمز میشدی یا یشم سبز و یا الماس آبی ...

تو اگر گل بودی ...!

این چه حرفی است ...! زیبایی تو را با یک یا چند گل که نمیشود توصیف کرد تو بوستان و تو گلستان میشدی

تو اگر می خواستی شیرین باشی حتما عسل میشدی و اگر می خواستی تلخ باشی بدون شک قهوه

تو محال است ترش شوی یا تند اما اگر میشدی هم بدون شک دلچسب میشدی ...!

تو اگر عضو میشدی حتما قلب بودی و اگر درد میشدی حتما تب دلتنگی ...

تو مثل آرزو بی پایانی و تو مثل آسمان بی کران و مثل ماه پر از خاطرات شب های مهتابی

تو مثل رود همیشه جاری هستی در وجودم و همچون نسیم نوازش میکنی روحم را

تو مثل همه چیزی و هیچ چیز در این دنیا مثل تو نیست

دنیای من

یکی یکدانه قلبم

دوستت دارم یگانه و بی اندازه ...!