من از نسل آدمهایی هستم که هم نون تنوری و هم خونه کاهگلی و هم کرسی رو تجربه کردند

و هم پکیج و هم خونه دوبلکس و هم نون باگت فرانسوی رو

من در دوره ای متولد شدم که هنوز توی خیابون ها ژیان و پیکان و رنو ماشین اعیونی بودند

و الان شاید پشت رل ماشینی بشینم که کاربرد خیلی از دکمه هاشو ندونم .

من تلویزیون 14 اینچ خونه ی مادر بزرگم یادمه و الان که جلوی تلویزیون میشینم گویی از آن زمان صدها سال گذشته و چقدر دور و بزرگ و رنگی شدیم

من تلفن همگانی سکه ای رو تجربه کردم و هنوز روی انگشتام خاطره ی چرخوندن شماره گیر گوشی آلمانی گاهی شنیده میشه .

و کلکسیونی از گوشی ها دارم که قدم به قدم تاریخ تکنو لو ژی رو با هم ورق زدیم

هم عاشق فالوده بستنی هستم و هم عاشق نسکافه و کیک شکلاتی

من متولد نسلی هستم که هنوز دین یه معیار مهم تو زندگی بود و هنوز روزی چند بار سمت کعبه ی خدا می ایستم

من متولد همون نسلی ام که هم عاشق تسبیح نقره کوبم و هم ساعت دیجیتال

کمی متعصبم و رگ غیرتم گاهی بیش از حد بلند میشه و هنوز نمی تونم چشای خودمو راضی کنم و به چشای تو زل بزنم .

و گاه دل به دریا میزنم و فراتر از نسل خودم عاشق میشم و جوونی می کنم

اگر واقعا بهت نزدیک بودم شاید هرگز بهت نگاهم نمی کردم که تو رو بشناسم

هر گز بیش از یک سلام و احوالپرسی ساده برات وقت نمیزاشتم

شاید بهت فکر می کردم شاید ذهنمو مشغول خودت میکردی و شاید در خلوت تنهاییم یه عالمه باهات حرف میزدم .

ممکن بود شب ها قبل خواب بهت فکر کنم و گاهی بدون اینکه خودت متوجه بشی اومدن و رفتنت رو رصد کنم .

اما من متولد همون نسلی هستم که احساس شون میان سنت و تجدد دست و پا میزنه

و هرگز نتونستیم راهی پیدا کنیم تا احساسمونو رک و بی دغدغه بیان کنیم .

ما نسل دوست داشتن های پنهانی و عشق های بیان نشده هستیم،

شاید اگر کمی زود تر متولد شده بودم نامه های پستی روهم تجربه میکردم .

الان که بهش فکر می کنم واقعا حسی فوق العاده ای داشته اون نامه ها

هم نوشتنشون و هم انتظار رسیدنشون و هم خوندنشون

و تا جواب نامه میرسید به دست فرستنده چه میکشید عاشق نگون بخت ...!؟

من و تو در این مدتی که همدیگه رو میشناسیم خیلی جهان پیرامو نمون تغییر کرده .

و ما هنوز با همان سنت قدیممون با هم در ارتباطیم

نه خیلی به روز روزیم و نه خیلی سنتی و در قید و بند

نه خیلی با اصولیم و نه درگیر سوسول بازی های مدرن

نه خیلی آهسته و آرامیم و نه خیلی پر چنب و جوش و پر هیجان

گاه خیلی معقولیم و گاه لبریز از احساس و مثلا بی تدبیر

مانسلی هستیم که نه گلایه مان را کسی شنیده و نه اشکمان را کسی دیده.

ما یاد گرفته آیم سر سخت باشیم و لجباز و با اراده و سازگار...!

سر خواستم هایمان بجنگیم و از آرزو هایمان به آسانی دست نکشیم و به داشته هایمان ارزش فراوان بدهیم.

جانان من

ما مسیری طولانی طی کرده ایم تا به اینجا رسیده ایم

حسرت سالها انتظار و حرفهای ناگفته و دلبری های پنهان به دلمان مانده

ما فراوان دوستت دارم به هم بدهکاریم

جقدر جانم به هم گفتیم و ننوشتیم؟

فراوان دلبرانه ها که بر زبانمان جاری شد و بر صفحه تایپ نشد

آری ما نسل نامه های نا نوشته ایم

دفتر خاطراتمان لبریز است از نامه های که هرگز به مقصد نرسید.

ما نسل فیلم های باز و داستانهای نا تمام و متن های بی پایانیم

و همیشه زندگیمان به سه نقطه ختم شده...!!!