از نام تو تابلویی ساخته ام گرانقدر و با ارزش و آن را بر دیوار دلم اویختم
مدام به تو فکر می کنم و با تو حرف میزنم و به دیوار قلبم تکیه میدهم و جویای حال تو میشوم .
نه اینکه خانه ی تو آنجاست مدام سراغت را آنجا میگیرم
دلم قرص بودنت هست و خوب گرفتار عشق تو ...!
لبریزم از دوست داشتنت هستم و مست مست مست این عشقم
خواستم بنویسم آنگاه که دلتنگ میشوم برایت می نویسم
دیدم واقعا دلتنگی من که گاهی نیست ...!
من مدام دلتنگ تو ام جانان
باورت میشود گاه انقدر به تو فکر می کنم ؟
که نفس کشیدنت را در کنارم حس میکنم
عطرت می پیچید در هوای جانم ...
صدای قدمهایت مرا سر شوق می اورد
و قهقه ی خنده هایت لبانم را به مهمانی لبخند دعوت می کنند .
گاه حس می کنم سرت را روی پایم گذاشته ای و من برایت حرف وحرف و حرف میزنم و تو مهربان نگاهم میکنی و با نگاهت میگویی باز هم برایم بگو
و گاه سنگینی سرت را روی شانه هایم وقتی روی مبل نشسته ام و غرق دوست داشتنت هستم حس می کنم .حتی فشار دستانت را که دور من حلقه شدند می توانم حس کنم .
بارها شده هوای اطرافم را به خاطرت بوسیده ام
حضورت را حس می کنم بودنت دیگر نه رویاست و نه خیال ...حقیقتی مسلم و انکار ناپذیر شده
شک ندارم این بوسه ها مقصدشان را می شناسند ...!
حضورت در جهان من به مثابه دستان خداست که حرفهایم را برایت می نویسم و در آغوش خیالت گرفته ای مرا
حمایتت نور و امید و برکت است
حضورت شبیه معجزه است
ذره ذره اتفاق افتادی قطره قطره مرا به عشقت مبتلا کردی و نقطه نقطه رنگ زدی جهان سیاه وسفیدم را با شاد ترین رنگها .
تو آرزویی هستی که به خدا نگفتم ولی خدا هدیه دادت به من
خدا همیشه به شیوه ی خودش مراقب من است .
بنده نواز است و به نیاز بنده اش واقف تر ...!
و بدون تردید با زمان بندی خودش همه چیز را مرتب می کند.
من در کنار تو مثل
بارانم در آغوش رنگین کمان
همانند شبنم دست به گرببان گلبرگ
همچون اشک شوقم در چشمان تو
لبخندم میان قهقه های دلبرانه ات
خاکم در گلدان خاطراتت
هوا هستم برای نفس هایت
تپش هستم برای قلبت
بالشت هستم برای سرت
شانه هستم برای مو هایت

جانم جانم جانم ...برای تو ...!