شب نامه ...!
عشق تو ، مرا مهربان تر و خوش قلب نر کرده
عشق تو ، طعم خوش زندگی را به کامم شیرین کرده
عشق تو ، مرا شجاع و با انگیزه و خود خواه کرده...
دوستت دارم و روزی هزار بار این جمله را برایت تکرار میکنم.
با خودم شرط بسته ام تکراری شوی
ولی زهی خیال باطل
هر بار که می گویم دوستت دارم
گویی بار اول است که این جمله را به تو می گویم
هر بار هیجانم بیشتر میشود
و هر بار خیس تر میشود پیشانیم
و لرزیدن صدایم کم نه ، بلکه هر بار بیشتر و بیشتر میشود.
می دانی چقدر برایم عزیز و دوست داشتنی هستی؟
آنقدر که ذره ای غم و غصه ات و اندکی دلتنگی آت و لحظه ای پریشانیت را نمی توانم تحمل کنم.
مدام برایت می نویسم و پیوسته جویای احوالت میشوم.
می دانم عاشق تر از من باشی کمتر نیستی
می دانم دوست داشتنت رنگین تر از من باشد کمرنگ تر نیست
و بی تردید این دلتنگی در من جمع شود در تو ضرب میشود...!
فدای آن دل تنگ و بی قرارت
من دلتنگ شوم برایت می نویسم
از حرفهای دلم پازلی میچینم همچون متنی که میخوانی
و احساسم را کلمه ، کلمه و سطر به سطر و پاراگراف ، پاراگراف
با تایپ این متن ها فریاد میزنم.
و می دانم تو مرا می خوانی
و از حسی که قلب تو را در آغوش میگیرد خبر دارم.
می خواهم همیشه کنارت باشم
دلیل خنده هایت باشم وشریک غصه هایت...
و دلتنگی ات را با دلتنگیم درمان کنم...!؟