حسی همچون بهشت ...!؟
امروز در چشمان من این شعر استاد شهریار به دام افتاد ...!
" آمدی جانم به قربات ...بمان دیگر نرو
جان به لب اورده هجرانت ...بمان دیگر نرو
منتظر بودم بیایی یار زیبا روی من
تا گذارم سر به دامانت ...بمان دیگر نرو
وقت دلتنگی نگاهم کن تمنا می کنم
دل شده حیران چشمانت ...بمان دیگر نرو "
شاید قبلا با خیلی چیز ها خوشحال میشدم
اما الان فقط تویی که میتونی خوشحالم کنی
هیچ وقت یادت نره
با داشتن تو چقدر حال من خوبه
تو دلیل لبخند رو لبای من و دلیل حال خوبمی...
راستی تو باعث شدی بفهمم که بهشت یک مکان نیست
یه حسه که یک نفر که دوستش داریم میتونه به وجودش بیاره
مثل تو که بهشت من شدی ...
فلبی که بوی تو رو گرفته مگه دیگه چیزی جز تو رو میتونه حس کنه
آیا به بهشتی دیگه میتونه فکر کنه ؟
راستی کی گفته حتما باید آدم خوبی باشی تا بری بهشت ...؟!!!
خدا به من لطف بزرگی کرده و اول بهشت رو نشونم داده با " تو "
" تو " که خالق عشق و امید و خیر و محبت و مهربانی در قلبم شدی .
من خوبم ...چون در کنار " تو " غوطه ور در افکار نیکم و ادب مهمان کلامم و رفتارم با محبت همنشین میشود .
خوب من
بهشت دیدن دنیاست از نگاه عاشق من
وقتی " تو " سبب زیبایی صد چندان این دنیا میشوی
بهشت تماشای بی کران آسمان و درک عمیق خلقت است
از نگاه عاشقم که از تمام زیبایی دنیا برای تو کلمات را گلچین می کنم.
بهشت حس زیبای قلب مهربانی است که خدا برایم هدیه فرستاده ...!
برای من فقط و فقط حوالی توست
که نسیم عشق و محبت دلنوازی می کند و عطر حضورت حال دلم را بهاری.
" دوست داشتنت " شکرانه ی نعمتی است که خدا به قلبم عطا کرده
" تو " حس خوش بهشتی هستی که خدا فقط در قلب من نهاده
و از من انسانی مهربانتر و متفکر تر و متعهد تر ساخته
پر تلاش و با انگیزه و شجاع و صبور و امن ...
عشق می تواند دروازه ی بهشت باشد وقتی معشوق را خدا هدیه فرستاده باشد
.